ایران کارگر > اخبار > اخبار اجتماعی > ماجرای غم انگیز حمیدرضا گل فروش خردسال خیابان برق و مامور وحشی شهرداری کرمانشاه – کلیپ

ماجرای غم انگیز حمیدرضا گل فروش خردسال خیابان برق و مامور وحشی شهرداری کرمانشاه – کلیپ

ایران – اجتماعی

ماجرای غم انگیز حمیدرضا گل فروش خردسال خیابان برق و مامور وحشی شهرداری کرمانشاه – کلیپ

قصه حمیدرضا گل فروش خیابان برق قصه غصه هاست دیشب ساعت یازده شب دیدم اول خیابان برق نشسته و گریه میکنه پیاده شدم و ازش اسم و سنش رو پرسیدم قصه اش رو برام تعریف کرد . ساکن یکی از محله های حاشیه کرمانشاه با یک برادر بیمار دچار صرع، مادری تنها که از پدرش که معتاد بوده طلاق گرفته، طبق گفته خودش  هیچ کدام از ارگان‌ها ی دولتی هم بخاطر جوان بودن پدر و مادر کمکشون نمیکنند، علت گریه رو که پرسیدم گفت: مادرم از یک مغازه دار سر کوچه‌مون ده هزار تومان قرض کرد و برام گل خرید و قراره شب گلها رو بفروشم پولشو برگردونم، سر چهارراه یک شاخه گل که فروختم یک موتوری کنارم ایستاد و داد زد بیا اینجا ، نزدیکش که رفتم گلها رو ازم گرفت یک سیلی بهم زد و همه رو لگد مال کرد که حق نداری اینجا کار کنی برو تا بازداشتت نکردم، الان  نشسته ام اینجا و نمیدونم جواب مادرم رو چی بدم. حمیدرضا موهای روشن و چشمهای عسلی بسیار زیبایی داره نمیدونین این بچه چقدر شیوا صحبت میکرد تا صبح نتونستم بخوابم موقع جدا شدن ازش گفتم خدایا این ساعت خیابون پر از گرگ و معتاد و هزار آدم خلافکاره خدایا خودت چشمشون رو ببند که به این فرشته ی معصوم  آسیب نزنن. چقدر درد چقدر حسرت!؟

به کانال تلگرام ایران کارگر بپیوندید    https://t.me/IranKargar96

مطالب مرتبط

كامنت گذارى

Comment