ایران کارگر > اخبار > اخبار اجتماعی > شعله پاکروان :‌کینه از حکومت اعدام در قلبمان آبیاری می‌شود با خون فرزندان ایران

شعله پاکروان :‌کینه از حکومت اعدام در قلبمان آبیاری می‌شود با خون فرزندان ایران

شلعه پاکروان
ایران ـ اجتماعی

شعله پاکروان :‌ می‌دانم کینه از حکومت اعدام در قلبمان آبیاری می‌شود با خون فرزندان ایران

پیام خانم شعله پاکروان به مادران سه زندانی سیاسی اعدام شده

نامه خانم شعله پاکروان مادر زندانی اعدام شده، ریحانه جباری، در تسلیت به مادران زندانیان سیاسی اعدام شده، رامین و زانیار و لقمان:

. . . لهیب قلبهای گر گرفته‌تان با هیچ آبی سرد نمی‌شود؛ می‌دانم.
آغوش خالی از «زانیار و رامین و لقمان»تان تا ابد سرد و یخ کرده خواهد بود.
می‌دانم؛ اشکهایتان , قطره قطره قطره , سیل خواهد شد.
می‌دانم؛ ناله هایتان , لحظه لحظه لحظه , فریاد خواهد شد.
می‌دانم؛ خشمتان , مشت مشت مشت , ضربه خواهد شد.
می‌دانم؛ چه کنم برایتان؟

نمی‌دانم، چگونه شرمساری از ناتوانی‌ام برای درد بی پایانتان را درمان کنم؟
نمی‌دانم، به آتش دلمان,
به درد و حسرت اعدام فرزندانمان,
به سیل اشکمان,
به های های گریه‌های بی‌امانمان,
به مشت‌های گره کرده‌مان برای خصم جوانکش,
سوگند که هرگز یاد عزیزانمان را فراموش نخواهیم کرد.
زانیار و رامین و لقمان , در قلب مادران سینه سوخته , زنده و جاویدند.

می‌دانم؛ کینه از حکومت اعدام در قلبمان ابیاری میشود با خون فرزندان ایران.
می‌دانم؛ در کنارتان سوگوار و عزادارم.
می‌دانید.
باز هم دندان خشم خود را در جگر خون شده‌مان فرو می‌کنیم تا روزی که محکمه‌ها ساخته شود برای دادخواهی هزاران زانیار و رامین و لقمان که در طول چهل سال اخیر اعدام شدند.

خواهر غمگین و گریان و پر از خشم شما
مادر ریحانه

یادآوری می‌شود خانم شعله پاکروان پیش از این در نامه‌ای برای خانم آمنه قادری نوشته بود:

«می‌خواهم دنیا را از چشمان تو ببینم. فقط برای یک لحظه. زنی که زندگیش مالامال از انتظار و دلشوره بوده و هست. چند سال دلهره‌آور را گذرانده‌ای؟ از وقتی پاره تنت زانیار حکم اعدام گرفت؟ نه سال؟ ده سال؟ اشتباه می‌کنم؛ ده قرن است تپش قلب گرفته‌ای برای میوه دل. در هزار سالی که کابوس اعدام بر گلویت چنگ‌زده، شاهد بودی که مرد و همراه زندگیت برای زنده ماندن فرزند به آب و آتش می‌زند. به شانه‌های او تکیه داده بودی تا از طوفان دلهره‌های بی‌پایان در امان باشی. اکنون پرنده شوم ترور بر شانه‌های او نشسته تا دلشوره‌هایت بیشتر و بیشتر شود.

با بهت به دنیا نگاه می‌کنی و می‌گویی سهم من از زندگی چیست جز دلشوره و انتظار؟ آسیمه‌سر به دنبال تابوت می‌دوی و در دل فریاد می‌زنی نرو. بمان. بیشتر بمان. بی‌ تو چه کنم در لحظه‌های کابوس بختک اعدام دل‌غنچه‌ام، زانیار؟

اشک نداری. چرا که دلشوره و خشم, بر چشمه اشکهایت سدی سدید بسته. دندان بر جگر فرو می‌کنی، مبادا در همهمه مشایعت مردت, نام زانیار را بر زبان بیاوری و اقبال زندگیت را برآشوبی.

با خودت می‌گویی زین پس غم دوری زانیار را در گوش که زمزمه کنم؟ …»

شعله پاکراوان در نامه‌اش ادامه می‌دهد: «در میان جمعیت احساس تنهایی بر تو غلبه می‌کند. تل عظیم فرزندی زیر تیغ بر پشتت آوار می‌شود. همه وجودت نبض می‌گیرد. مثل تک درختی در بیابان برهوت که چشم بر آسمان دوخته, به تابوت چوبی که روی دستها می‌دود خیره می‌شوی. در دل می‌گویی نکند اقبالم را کشتند تا در زندان چوبه برپا دارند؟

آمنه! بیدار شو. تو تنها نیستی. زانیار فرزند همه پدران و مادران و جوانمردان و شیرزنان ایران است. همچنان که لقمان. همچنان که آرش و سهیل و سعید و خالد و عبدالله و هزاران زندانی دیگر.

آمنه! دلشوره‌هایت را بین همه مادران تقسیم کن. غمت را هم. کنار مادر رامین بایست و طناب دار را بسوزان.
تو در کنار دایه شریفه و دایه سلطنه و دایه شوکت و هزاران مادر دیگر رشته کوهی خواهی ساخت رفیع‌تر از کوه دماوند. به پهنای فلات ایران.»

 به کانال تلگرام ایران کارگر بپیوندید    https://t.me/IranKargar96

مطالب مرتبط

كامنت گذارى

Comment