ایران کارگر > اخبار > اخبار اجتماعی > سختی‌های زندگی از زبان یک معلم : آرزوی مرگ دارم!

سختی‌های زندگی از زبان یک معلم : آرزوی مرگ دارم!

معلم
ایران ـ اجتماعی

سختی‌های زندگی از زبان یک معلم : آرزوی مرگ دارم!

«سلام. من یک معلم جوان هستم که در یکی از مناطق مرزی کشور مشغول انجام وظیفه هستم.
از دوران دبیرستان بگذار بگم که رفتم رشته ریاضی تا چند سال بعد یک شغل خوبی داشته باشم و بتونم زحمات پدر و مادرم رو حداقل جبران کنم چون واقعا برام سنگ تموم گذاشتند و همین الان که دارم این پیام رو می نویسم وقتی یاد اون زمان می افتم اشک در چشم هام جمع میشه.
نمی‌دونم چطور شد که وارد رشته‌های آموزش‌وپرورش در دانشگاه شدم، هنوز امیدوار بودم و با خودم می‌گفتم با حقوق و مزایای معلمی چند سال به پدر و مادرم کمک می‌کنم تا زندگی خوبی داشته باشند.

بالاخره پس از اتمام دانشگاه در یکی از روستاهای محروم استانم ابلاغم زده شد و همراه دوستم رفتیم تا معلمی کنیم. از محرومیت‌های منطقه مثل آب و قطعی برق و نبود دکتر و صعب‌العبور بودن مسیر صحبت نمی‌کنم چون اگه بخوام توضیح بدم خودش یه مثنوی میشه.
بعد از اینکه حقوقم رو گرفتم اصلا باورم نمیشد!!!!!! با خودم گفتم خدایا حالا من چطور زحمات پدر و مادرم رو جبران کنم؟؟
حقوق من یک میلیون و صد هزار تومن بود که از این مبلغ حدود ۲۰۰ هزار باید هزینه رفت و آمدم بشه؛ چون از محل زندگی‌ام حدود ۳۰۰ کیلومتری فاصله دارم. حدود ۲۰۰ هزار هم صرف خرید ماهانه برای تهیه غذای درویش‌گونه و اگه هم بشه یک تکه پارچه برای پیراهن یا شلوار.

وقتی میرم خونه و پدر و مادرم رو می‌بینم که به خاطر من چقدر شکسته شدند به خدا میگم منو بکُش که دیگه توان دیدن این صحنه رو ندارم.
از بس حرص خوردم و فکر کردم و اندوهگین شدم که خیلی لاغر شدم و یک افسردگی مزمن گرفتم و حتی موهای سرم شروع به ریزش کردند. دیدم هیچ راهی ندارم که وضعیتم رو سر و سامان بدم. (بانک رفتم وام بگیرم/ همشون میگن باید حدود ۲۰ میلیونی تو حساب داشته باشم. آخه یکی نیست بگه اگه این قدر پول داشتم که وام نمی‌گرفتم.)
خدا نکنه آدم بیمار بشه چون هیچ جا با بیمه آموزش‌وپرورش مستقیماً طرف قرارداد نیستند.

از آنجایی که تعهد ۸ ساله داده‌ام، نمی‌تونم از این وزارتخانه بیرون بیام و بعد از ۸ سال هم سن من بالاست و هیچ جا پذیرش نمیشم.
دوستان دوران دبیرستانم را می‌بینم که بعضی‌ها تشکیل خانواده داده‌اند، بعضی‌ها ماشین خریده‌اند، بعضی‌ها از لحاظ اجتماعی خیلی پیشرفت داشته‌اند؛ اما من اکنون در دوران جوانی خودم را به بیخیالی زده‌ام؛ چون تنها راه را همین دیدم. (هر وقت که به مشکلاتم فکر می کنم به جز فشار عصبی و روانی چیزی نصیبم نمیشه)
به همین دلیل در طول سال تحصیلی شاید دو مرتبه به دیدار خانواده‌ام بروم؛ چون وقتی چهره اون‌ها رو می‌بینم، فقط شرمنده میشم، شرمنده.
من هیچ مزایایی ندارم: نه حق ایاب و ذهابی، نه وام مسکنی، نه سبد کالا، نه بیمه خوبی، نه حق ادامه تحصیل و… .
دعا کنید همیشه بی‌خیال بمونم.»

به کانال تلگرام ایران کارگر بپیوندید    https://t.me/IranKargar96

مطالب مرتبط

كامنت گذارى

Comment