ایران کارگر > یادداشتهای شما > معدن یورت، درد دلهای همسر یکی از جانباختگان معدن زمستان یورت آزادشهر

معدن یورت، درد دلهای همسر یکی از جانباختگان معدن زمستان یورت آزادشهر

همسر یک جانبخته معدن یورت

ایران – معدن یورت

 معصومه جاهدی، همسر بهرام هدایتی سخن میگوید

خبرگزاری مهر؛ با خانم معصومه جاهدی همسر بهرام هدایتی یکی از جان باختگان معدن یورت؛ مصاحبه ای کرده که بخشهایی از آن را میخوانید:

قبل از این حاثه هر بار که همسرم و همکارانش به خاطر حقوق های پرداخت نشده اعتراض می کردند کسی به انها توجه نمی کرد، اما درست بعد از این اتفاق مطالبات ۸ ماهی که پرداخت نشده بود به حسابمان واریز شد، وقتی همسرانمان را از دست داده بودیم پول چه دردی را دوا می کرد؟ از طرفی روزهای مراسم و تشیع همزمان بود با انتخابات، بعضی کاندیدهای شهر به جای همدردی با ما، جای اینکه مرهم باشند در مراسم از شلوغی ها برای تبلیغ خود استفاده می کردند و تحمل این برای ما خیلی سخت بود.

معصومه جاهدی می گوید: بهرام لیسانس جغرافیا داشت، من هم مربی پرورشی بودم، زندگی مان را ساده و عاشقانه شروع کردیم، آنقدر خوشبخت بودیم که می توانم تا پایان عمرم بنشینم و خاطرات شیرینمان را مرور کنم. یک سال و نیم از زندگیمان گذشته بود که با آمدن امیرعباس دلخوشیمان بیشتر شد، یک پسر ریزجثه و دوست داشتنی که قد می کشید و به بهرام وابسته تر می شد. همسرم بعد از اتمام دانشگاه چون کار نبود به عنوان کارگر در معدن زغال سنگ البرز شرقی مشغول بکار شد،بهرام با وجود سختی کار و حقوق پایینی که نه رضایت بخش بود و نه سر موعد پرداخت می شد راضی بود و قانع، انگیزه اش برای کار کردن بی نظیر بود.سالهای اول ازدواج یک روز در میان شانزده ساعته سرکار می رفت، اما بعد از آن ساعت کارش تغییر کرد، هر روز یک ربع به شش صبح از خانه بیرون می رفت و حوالی ساعت سه ظهر بر می گشت. سختی کار معدن فقط به خاطر مشکلات جسمی و ریوی نیست چون همیشه احتمال خطر و انفجار و خفگی وجود دارد اضطراب و ترس جزء جدایی ناپذیر زندگی کارگران معدن و خانواده هایشان است، مثل من که همیشه تا برگشت بهرام به خانه استرس داشتم، آخر کارگران معدن وقتی وارد تونل می شوند ارتباطشان با دنیا قطع می شود.همسرم در سال ۹۳ به دلیل تعدیل نیرو یک سال بیکار شد و در سال ۹۴ در معدن زمستان یورت به عنوان نقشه بردار قرارداد بست.

خوشی های زندگی کم نبوده اما مشکلات را نمی شود نادیده گرفت، کم بودن حقوقی که کفاف زندگی را نمی داد، حقوقهای که دیر پرداخت می شد و گاها مجبور می شدند دست دراز کنند پیش این و آن، نگرانی های که تمام شدنی نبود، معصومه خانم اما همه ی مشکلات را پیوند می زند به قناعت و صبوری، چیزهای که این روزها کمتر پیدا می شود، اساس زندگی خانم و آقای هدایتی بر سازش و محبت بوده، از همان روز اول تا همین چند روز پیش.

خانم جاهدی می گوید: دو ماه و نیم پیش خدا ریحانه را به زندگیمان بخشید، از روزهای اول تولد ریحانه به خاطر کولیک نوزادان شبها نمی خوابید و تا صبح گریه می کرد، بهرام آدم بی خیالی نبود، در تمام این پنج سال زندگی در خوشی و ناخوشی سنگ صبورم بود، شبها همپای من بیدار می ماند و ریحانه را آرام می کرد، خستگی از چشم هایش می بارید اما لبخند می زد…

آقای هدایتی در هنگام حادثه از تونل خارج شده بود اما حس نوع دوستی و فداکاری او را برای کمک به مصدومان به داخل تونل کشید، خانم جاهدی از آن روز می گوید:چهارشنبه تقریبا ساعت دوازده توی کانال خبری شهرستان دیدم که در معدن زمستان یورت انفجار رخ داده، تمام بدنم می لرزید اما به خودم دلداری می دادم که حتما همسرم از تونل بیرون آمده،اما گوشی بهرام در دسترس نبود، قرار شد برادر شوهرم برود معدن و خبری از همسرم بیاورد،اما زمانی که دیگر ایشان هم جواب تلفن من را نداد یقین کردم برای بهرام اتفاقی افتاده و دنیا روی سرم خراب شد. شاید باور نکنید اما بهرام این اواخر خیلی مهربان تر از قبل بود، به دنبال بهانه ای بود که فامیل را دور هم جمع کند،

همه چیز آنقدر سریع و غیرمنظره اتفاق افتاد که باورش سخت بود، همشهری ها اما برای کم شدن غم خانواده هدایتی کم نگذاشتند، حتی مردم از شهرهای دیگر برای دلداری و شریک شدن با آنها به خانه شان می آمدند، همپایشان اشک می ریختند و تنهایشان نمی گذاشتند. اما گله ها کم نیست، معصومه خانم می گوید: قبل از این حاثه هر بار که همسرم و همکارانش به خاطر حقوق های پرداخت نشده اعتراض می کردند کسی به انها توجه نمی کرد، اما درست بعد از این اتفاق مطالبات ۸ ماهی که پرداخت نشده بود به حسابمان واریز شد، وقتی همسرانمان را از دست داده بودیم پول چه دردی را دوا می کرد؟ از طرفی روزهای مراسم و تشیع همزمان بود با انتخابات، بعضی کاندیدهای شهر به جای همدردی با ما، جای اینکه مرهم باشند در مراسم از شلوغی ها برای تبلیغ خود استفاده می کردند و تحمل این برای ما خیلی سخت بود.”

معصومه خانم این روزها در تنهایی و سکوت شب تصمیم می گیرد بچه هایش را بدون هیچ کمبودی بزرگ کند، نمی خواهد کسی به فرزندانش ترحم کند چون آنها تا همیشه پدر دارند، او می خواهد امیرعباس را مرد و ریحانه را شیرزن بار بیاورد که تا همیشه نام بهرام هدایتی را زنده نگهدارند

مطالب مرتبط

كامنت گذارى

Comment