ایران کارگر > اخبار > اخبار کارگری > سرنوشت کمال فیضی و اباذر محسنی، قصه خانه‌نشینی و بی‌پناهی کارگران از کار افتاده

سرنوشت کمال فیضی و اباذر محسنی، قصه خانه‌نشینی و بی‌پناهی کارگران از کار افتاده

کمال فیضی کارگر از کار افتاده
ایران – کارگری

سرنوشت کمال فیضی و اباذر محسنی، قصه خانه‌نشینی و بی‌پناهی کارگران از کار افتاده

قصه خانه‌نشینی کارگران از کار افتاده ناشی از حوادث کار

نامش کمال فیضی است. اهل و ساکن مریوان در استان کردستان. او راننده ماشین سنگینِ نفت‌کش است. به قول خودش زمانی راننده ماشین سنگینِ نفت‌کش بوده‌است، اما حالا از کارافتاده و زمین‌گیر است:

«داشتم بار نفت رو از عراق به بندر امام می‌بردم که از مقابل، یک تریلی به سمت نفت‌کش منحرف شد. ماشین را کشاندم سمت خاکی اما وقتی برگشتم، یک کامیون ده‌ تُن با سرعت از روبرو می‌آمد؛ در آن لحظه هیچ چیز نفهمیدم. بعد از حادثه به کما رفتم. یک هفته بعد، وقتی به هوش آمدم، کشکک پای چپم خورد شده بود و دیگر نمی‌توانستم رانندگی کنم. حالا بیش از یک سال است که از کار افتاده‌ام. پای چپم بی‌حرکت مانده‌است. با این وجود، برایم فقط ۴۰ درصد از کارافتادگی درنظر گرفته‌اند. با هفت سال سابقه بیمه‌پردازی، کمتر از ۲۰۰ هزار تومان غرامت از کارافتادگی می‌گیرم؛ دقیقا ۱۹۳ هزار تومان….»

او که حرفه‌ای به جز رانندگی بلد نیست، پدر سه فرزند است. سه دختر قد و نیم قد دارد که به شدت نگران آینده آنهاست و بیش از یک سال است که دوندگی می‌کند اما به جایی نرسیده.

آقا کمال می‌گوید: از همه مسئولان فقط یک سوال دارم؛ خداوکیلی پای یک راننده در این مملکت فقط ۴۰ درصد می‌ارزد؟ ۱۹۳ هزار تومان؟ من که غیر از رانندگی کار دیگری از پسم برنمی‌آید؛ با پای فلج، چطور رانندگی کنم؟ مگر از کارافتادگی کامل چه معنایی دارد؟ همین خانه‌نشینی‌ست دیگر…. چطور توقع دارند با ماهی ۱۹۳ هزار تومان، زندگی خودم و چهار سر عائله را تامین کنم؟ در مملکتی که حقوق بعضی‌ها از بیت‌المال از صدمیلیون تومان هم بیشتر است، نصیبِ منِ شهروند آسیب‌دیده فقط باید ۱۹۳ هزارتومان باشد؟ این عدالت است؟!

روایت دوم: انگشتان قطع شدهاباذر محسنی کارگر از کار افتاده

اباذر محسنی، کارگری اهل شهرستان خمینِ استان اصفهان است که به علت بیکاری در شهرستان خود، سال‌ها پیش برای کار به یک کارخانه فرش‌بافی واقع در شهرستان آران و بیدگل در شمال اصفهان رفته بود. ۳۱ فرودین ماه سال ۱۳۸۶ حین کار با دستگاه برش فرشی که روی آن حفاظ‌های فاصله کارگر تا محدوده خطر نصب نشده بود، دستش  زیر تیغه‌ای رفت که فرش را برش می‌زد.

او در این حادثه سه انگشت دست راستش را از دست داد و بعد از حادثه به علت شکایت از کارفرما، از کار بیکار شد. غفلت کارفرما از نصب حفاظ روی دستگاه برش فرش، شرایطی را پیش آورد که دست راست اباذر دچار از کارافتادگی کامل شد و در نتیجه، زندگی او برای همیشه تحت‌الشعاع تجهیز نبودن ابزار کارش قرار گرفت.

دیه

به او نیز فقط ۴۰ درصد از کارافتادگی تعلق گرفت با غرامت ماهانه‌ای کمتر از ۲۰۰ هزار تومان شاید همان ۱۹۳ هزار تومان. درحالی‌که این کارگر فرشباف نیز برای امرار معاش با سه انگشت قطع شده، هیچ راهی ندارد. زندگی او هم به طور کامل مختل شده. خرج خانواده چند نفره را این‌گونه تامین می‌کند: غرامت ۲۰۰ هزار تومانی و یارانه دولت و کمک‌هایی که از این‌طرف و آن‌طرف می‌رسد؛ همین…..

اینها فقط ۲ نمونه از هزاران نمونه خاموش در این کشور است. کارگرانی که یا بدلیل مصدومیت یا کبر سن امکان کار کردن را از دست می‌دهند و دیگر هیچ. . .  هیچ ارگان و هیچ قانون و هیچ مقامی آنها را پشتیبانی نمی‌کند. کارگر زحمتکش که سالها با عرق جبین روزگار گذرانده حالا برای تأمین حداقل معیشت خود و خانواده باید خون گریه کند.

این وضعیت، ویترین و نمایش واقعی از حاکمیت نظامی است که تنها ارمغانش برای کشور، جنگ و ویرانی، اعتیاد و بیکاری، سرخوردگی و ناامیدی جوانان، رایج شدن کار کودکان معصوم، کشتار کولبران شریف، خودکشی دختران جوان و . . . می‌باشد.

جامعه کارگری ایران انتظاری بیش از این از نظام جمهوری اسلامی ندارد و همه در این امر بدیهی متفق‌القول هستند که تا این نظام سرپا است بدبختی و فقر هم پابرجا است و فقط با تغییر کامل ساختار نظام است که می‌توان به بهبود وضعیت همه اقشار محروم جامعه امید بست.

به کانال تلگرام ایران کارگر بپیوندید    https://t.me/IranKargar96

مطالب مرتبط

كامنت گذارى

Comment