ایران کارگر > اخبار > اخبار اقتصادی > صبحانه با طعم زباله، ارمغان جمهوری اسلامی

صبحانه با طعم زباله، ارمغان جمهوری اسلامی

زباله گردی صبحانه

در روزهای اخیر خبرگزاریهای مختلف وابسته به حکومت؛ گزارشی تکان دهنده از وضعیت نوجوانان و جوانان زباله‌گرد در زنجان درج کرده‌اند. اگر چه این گزارش تنها گوشه‌ی کوچکی از وضعیت فاجعه‌بار جوانان در ایران است اما نفس این گزارش از زبان خبرگزاریهای رسمی کشوری که حاکمانش به دروغ برای مستضعفان سینه می‌زنند؛ خود نشان دهنده گستردگی و عمق فاجعه در کشور می‌باشد.

گزارشی را که در خبرگزاریهای رسمی درج شده است بی کم و کاست از نظرتان می‌گذرانیم، این مطلب گزارش یک خبرنگار از رسانه رسمی کشور و در گفتگو با یکی از جوانان زباله‌گرد در زنجان می‌باشد:

تعداد تخمینی افرادی که در زنجان مشغول زباله گردی اند را ۱۰۰ نفر می داند: ‘خودم تا الان بالای ۲۰ نفرشون رو دیدم، از کودک چهار، پنج ساله بگیر تا پیرمرد ۷۰ ساله که گاری هم ندارد’.

اکثر مردم برای استراحت در خانه هایشان هستند. خیابان آرامِ آرام است. سرش را که از میان زباله ها بیرون می آورد، کارت خبرنگاری ام را نشانش می‌دهم. تعجب می کنم پیشنهاد مصاحبه را به راحتی قبول می کند.
ساعت ۳۰ دقیقه بامداد است. بابک چهار ماهی هست که وارد کار جمع آوری ضایعات از زباله های شهری شده: ‘۳۲ ساله و دیپلم ردی ام، ۲بار ازدواج کردم و یه پسر ۱۸ ماهه دارم’.
چشمم دنبال جایی برای نشستن و صحبت کردن می گردد. روی سکوی مرمری یکی از مغازه های مبل فروشی خیابان کوچمشکی می‌نشینیم. بابک، مردی عینکی و سیاه چرده است که محاسنش سن واقعی او را چند سالی بیش از آنچه هست نشان می دهد. پیراهن آستین کوتاهی که پوشیده، دست های تا آرنج سیاه شده اش را به چشم می زند.

۲ روز بدنبال یک خبرنگار
می گفت از ۲ روز پیش دنبال یک خبرنگار برای مصاحبه می گشت، اما راه ارتباطی برای این کار را نمی دانست.
پدرش بازنشسته یکی از شرکت‌ها است و الان در یک بنگاه معاملاتی فعالیت می‌کند و مادرش خانه‌دار است: ‘هرکاری که فکرش رو بکنید کردم، از دستفروشی و پخش آگهی گرفته تا تن پوشی (پوشیدن لباسهای عروسکی)، لبو فروشی و باقالی فروشی’.صبحانه با طعم زباله، ارمغان جمهوری اسلامی

برای خرید و تعمیر گاری که الان پر از کارتن، جعبه پلاستیکی، آهن، شانه های خالی تخم مرغ و حلبی روغن است، ۴۰۰ هزار تومان خرج کرده: ‘از ساعت هفت و نیم شب کارم رو شروع می کنم، تا ساعت سه و نیم، حتی چهار و نیم صبح کار می کنم، وقتی کارم تموم شد، تازه گاری رو می برم پارکینگ آژانس[تاکسی تلفنی]، که ۳۰ هزار تومان ماهی کرایه اش هست’.
کار شبانه بابک ساعت ۹ صبح با فروش ضایعات جمع آوری شده به حسین آقا، صاحب گاراژی که به گفته وی فردی منصف و دارای باسکول دقیقی است، نتیجه می دهد.
طی روز کارهای جانبی و شخصی خود مثل واریز اقساط را انجام می دهد: ‘حسین آقا حلبی را کیلویی ۴۰۰ تومن، پلاستیک ۵۵۰، کارتن ۳۳۰، قوطی خالی رانی ۲هزار و ۳۰۰ و مس رو 15هزار تومان از ما می خرد. گاراژ دارهای دیگه ارزون تر می خرند’.
درباره میزان درآمدش که سوال اکثر مردم هم هست، می پرسم: ‘اگه روزهای تعطیل کار نکنی ماهی ۸۰۰ هزار تومن، اگه هر روز کار کنی نزدیک یک و دویست (یک میلیون و دویست هزار) تومن درآمد داری’.
با دستش انتهای خیابان را نشان می دهد، هر شب ۹ مسیر را طی می کند، تا بتواند یک لقمه نان حلال سر سفره زن و بچه اش ببرد.

من بچه اول خونه هستم
از پدر و ۲ برادرش می گوید: ‘من بچه اول خونه هستم، پدرم ماهی ۹۰۰ هزار تومن حقوق بازنشستگی می گیره، داداش آخری فوق لیسانسه و مشکل خاصی نداره، اما داداش وسطی چون تو ۱۷ سالگی با یه دختر بزرگتر از خودش ازدواج کرد و منجر به طلاق شد، دچار جنون ادواری شده’.
بعد از کشیدن آهی پر از درد، ادامه می دهد: ‘الان یه دختر ۱۰ ساله داره و خودش تحت درمان هست، بابام دنبال کارهاشه تا برای دریافت حقوق، از کارافتادگی براش بگیره’.
بابک به طلاق توافقی اش از همسر اول و ازدواج دوم اش بعد از گذشت ۱۵ ماه مجردی اشاره می کند: ‘ازدواج دومم سال ۹۳ بود و الان هم در زیرزمین ۵۰ متری که آشپزخونه و اتاق هم نداره زندگی می کنم’.
دوست داشت در زندگی اش ‘نقاش، باستان شناس یا عضو یگان ویژه نیروی انتظامی’ شود، اما الان فقط به فکر تامین آینده پسرش رضا و زندگی مشترکش است.
بابک با برخی مسائل سیاسی هم بیگانه نیست. می گوید: ‘در زمان انتخابات با تحقیق در خصوص نامزدها به روحانی رای دادم. الان رئیس جمهوری باید برای حل مشکل بیکاری راهکار بدهد، چرا که واقعا مردم با مشکل مواجه هستند’.

صبحانه با طعم زباله، ارمغان جمهوری اسلامی

جوان زباله گرد کارتن خواب
از افرادی می گوید که برای زباله گردی حتی توان خرید گاری هم ندارند. همزمان جوانی ۳۵ ساله که با گونی زباله گردی می کند، از مقابلمان رد می شود. با دعوت بابک، ‘سید’ با اکراه قبول می کند دقایقی به سوالاتم جواب دهد.
او کارتن خواب است و اهل آبیک قزوین. نزدیک هفت سال است ساکن زنجان شده و علت آمدن به زنجان را کلاهبرداری شریک زنجانی اش از او به مبلغ ۳۲ میلیون تومان عنوان می کند.
سید که فردی لاغر اندام، عینکی، کم مو و ته ریش دارد. با هیجانِ همراه با توپوق، حسرت و به خاطر زود رفتن، با عجله صحبت می کند: ‘دیپلم فنی و حرفه ای دارم و در کرج با شریک کلاهبردارم آرماتور بندی می کردم، به بهانه کار به زنجان اومدیم، اما آمدن همان و آواره شدن به علت کلاهبرداری همان’.
بعد از رفتن سید، بابک با نگاه دنباله داری که به سمت او دارد، می گوید: ‘این یک نمونه از ۱۰ ها نمونه زباله گردهای بدون گاری بود.’
ادامه می دهد: ‘بوی بد زباله ها خیلی اذیتمان می کند، به خصوص من که به خاطر بخار کردن شیشه عینک توانایی ماسک زدن ندارم’.
در میانه صحبت هایش فهمیدم از رفتار برخی مردم که نگاه ترحم آمیز همراه با حرف های درگوشی با پسر یا همراهشان دارند، دلخور بوده و البته معتقد است اکثر مردم رفتار مناسبی با زباله گردان دارند.
او همچنین از خطرات جانی این کار صحبت می کند و بابت نجات جانش از تصادفی که چند هفته قبل پژو با گاری اش کرده بود، خدا را شکر می کند.
بابک نکته مهمی دیگری را گوشزد می کند که شاید کمتر کسی به فکرش می رسد: ‘زمان زباله گردی باید مواظب بود تا سرنگ معتادان در محل زباله ها نباشد، وگرنه امکان ابتلا به انواع بیماری ها از جمله (ایدز) خیلی زیاد است’.

زباله گردی

دغدغه اصلیش را تامین مسکن، هزینه های روزمره، تحصیل فرزند و آینده نامعلومش عنوان می کند.
ساعت حوالی سه بامداد را نشان می دهد. زمان خداحافظی آخرین جمله بابک تاثیرگذار است: ‘من به امید این وعده خدا که می فرماید بعد از هر سختی، آسانی است، تلاش و زندگی می کنم’.

بدون هیچ تردیدی بعد از هر سختی گشایشی هست و بعد از ۳۹ سال حاکمیت دزدان و چپاولگران، با اتحاد و تلاش خودمان باید حاکمیتی را برقرار می‌سازیم در در سایه آن ایران زمین گلستان شود و کودکان ایران بجای زباله گردی در آغوش گرم خانواده از تغذیه مناسب، تحصیل و بهداشت رایگان و امید به فردایی بهتر برخوردار باشند.

مطالب مرتبط

كامنت گذارى

Comment