ایران کارگر > اخبار > اخبار اجتماعی > روایت درد و رنج ادامه دار هموطنان زلزله زده از زبان زانا و فرشته

روایت درد و رنج ادامه دار هموطنان زلزله زده از زبان زانا و فرشته

زلزله
ایران – اجتماعی

روایت درد و رنج ادامه دار هموطنان زلزله زده از زبان زانا و فرشته

داخل کپر یکی از دوستان زلزله زده نشسته ایم، دوستانی که گرچه خود خانه و کاشانه شان باخاک یکسان شده اما انسانیتشان به بلندای تاریخ قد برافراشته و در زیر آوار نابرابری و استیصال کمر خم نکرده است.

برایمان از شب حادثه میگویند؛ اینکه چطور ناامید نشده، اعضای خانواده شان را از زیر خروارها خاک بیرون آورده و در همان شب با همت والایشان خوراکی و پتو و…برای همسایگانشان نیز تهیه کرده اند، خانه به خانه گشته و زلزله را به زانو درآورده اند.
زانا و فرشته را میگویم.

آنها بحث را ادامه می‌دهند، ازکودکان زیر آوار مانده میگویند، از مادران، از ایثار و از زندگی…
زندگی! چه واژه ی نامانوسی با تن تکیده‌ی این ویرانه ها.
آنها از زلزله میگویند…
زلزله! چه سکانس پرتشویشی از این فیلم پرپیچ و خم زندگی.

آنها از خودشان میگویند که بعد از گذشت ٥ ماه یک روز هم بیکار ننشسته اند و هنوز باهمت و تلاششان در کالبد زندگی میدمند.
زانا از آوار برداری میگوید:
ناگهان زنی را پیدا کردیم که با صورت بر زمین افتاده بود، خواستیم از زیر آوار بیرونش بیاوریم که دیدیم کودکی در آغوش دارد. آن کودک هیچ آسیبی ندیده بود، تنها در آغوش مادر بر اثر خفگی جان داده بود.

عملیات آوار برداری ادامه دارد و باز صحنه تکرار میشود، زنی که با صورت برزمین افتاده، زنی که یک مادر است و بچه ای به امید نجاتش در آغوش. و باز این صحنه ها تکرار میشود، دیگر به هرزنی میرسیم که در زیر آوار با صورت بر زمین افتاده است با احتیاط بیشتری عملیات را به پیش میبریم، نکند که مادری باشد با بچه‌ای در آغوش تا که آخرین عشق مادرانه‌اش را، جانش را، نثار فرزندش کرده باشد.

بعضی از این کودکان برای همیشه در این آغوش مهربان آرمیده و بعضی از آنها بادمیدن زندگی مادرانشان در جان آنها، دارند نفس میکشند تا شاهدان این از خودگذشتگی بی بدیل باشند.
آرین یکی از آنهاست، کودکی که در شب زلزله ۲ ماه بیشتر نداشت واکنون ۷ ماهه است و تنها یادگار از یک خانواده ی ٥ نفره از آن شب هولناک برای پدر غمگین اما جسورش.

همسرم میزند زیر گریه، آشوبی در درونش گر میگیرد با شعله‌هایی شاید به هولناکی آن شبی که بر این مادران گذشته است، گریه امانش نمیدهد.
به این فکر میکنم که از پس اینهمه هیاهو او دارد گریه میکند، او فقط دارد گریه میکند، اما آنها! آن شب را زیسته‌اند، آن شب را مرده‌اند، آن شب را جاودانه شده‌اند، آن شب را….جاودانه کرده اند! و زلزله را به راستی به لرزه درآورده اند.

این شب هولناک، این شب سخت، تنها یک زلزله نبود بر جان نحیف آجر و سیمان، زلزله‌ای بود بر جان بشریت، زلزله‌ای بر جسم نزار جامعه، و آوار خواهد کرد همه‌ی رخوت و سردی مرده برتن انسان را؛ و زندگی دیگر بار جوانه خواهد زد بر بلندای تاریخ تلاش انسان برای بر ساختن دنیایی بهتر.

میدانم میدانم که این گریه ها و آن ضجه ها و خروش و خشم و تلاطم، اقیانوسی خواهد شد از همیشه مواج تر، واز همیشه خروشان‌تر، و از ریشه در خواهد آورد بنیان خانه‌های استبداد و صاحبان زور و وارثان قدرت را.
وقلبهای این مادران چنان عشقی بر دستان کوچک این فرزندان دمیده اند که با آن خواهند توانست جهانی از بنیاد، و میدانند که باید، بسازند.

یادداشتهای روزانه-سرپل ذهاب-فروردین۹۷-فایق رسولی

به کانال تلگرام ایران کارگر بپیوندید    https://t.me/IranKargar96

مطالب مرتبط

كامنت گذارى

Comment